قلبم

دوشنبه 13 مرداد 1399 11:12 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
امروز دوستم داشت مطلب خنده‌داری رو تعریف می‌کرد، رسید به یه جایی که زدیم زیر خنده  بعد یکدفعه خنده رو لبام خشکید،دوستم پرسید چی شد؟گفتم هیچی.ولی حقیقتش یاد تکه‌ای از قلبم افتادم که با دستای خودم خاکش کردم.


برچسب ها: پدر. ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 13 مرداد 1399 11:17 ب.ظ

 

دایره قست

پنجشنبه 5 تیر 1399 10:04 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
کار سنگ‌گذاری آرامگاه پدر تمام شد.
پدر رفت والان خاطراتش تو دلم تو ذهنم هست.خدا بیامرزتت پدر.خدا رحمتت کنه.
یه چیزایی اذیتم می‌کنه پدر توزندگی سختی‌های زیادی کشید. همیشه فکر می‌کردم پدر این‌قدر عمر می‌کنه مخصوصا این سالای آخر بتونه  ظهور امام زمان(عج) رو ببینه و دیگری دیدن خوشبختی ما بود که نشد.

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم.              لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

برچسب ها: پدر ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 تیر 1399 10:32 ب.ظ

 

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

یکشنبه 25 خرداد 1399 06:25 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
سنگ مزار پدر در حال آماده شدنه.
یه چیزی می‌گم قضاوتم نکنید.آره پذیرش مرگ عزیز سخته ولی بسته به نوع نگاه آدم و دیدگاهی که به مرگ داره سختی یا آسونی این پذیرش متغیره.(انشاءالله  با عزیزانتون  سالیان دراز خوش وخرم زندگی کنین).
آنچه سخت‌تر از  وفات عزیزه مرور شدن خاطرات اون در لحظات تنهایی هست .
وقتی پدر را همراه برادرم داخل مقبره‌اش می ذاشتیم خاطراتش برام مرور شد واون لحظه که کفن رو از  صورتش کنار زدم چهره اش آروم بود و از اینکه دیگه درد نمی‌کشه خوشحال بودم از این که رها شد از درد ورنج.خدا رحمتت کنه پدر.
خدا برادرم رو جزای نیک بده، من که بواسطه کارم کمتر پیش پدر بودم و کارهای پدر برعهده اون و دیگر برادرم بود به مدت چندین سال.
اوایل فکر می‌کردم شاید این مشغولیت به پدر آدم رو از کار و زندگی از تحصیل و...بندازه.چه خیالی!  رسیدگی به پدر خود زندگی بود.

برچسب ها: پدر ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 خرداد 1399 09:53 ب.ظ

 

خداحافظ پدر

شنبه 3 خرداد 1399 09:17 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ


دوستان امروز(99/3/3) پدرم به رحمت خدا رفت.
لطفا براشادی و آمرزش روحش فاتحه و صلوات بفرستین .

امروز(99/3/4) پدر را به خاک سپردیم.فکرش را نمی کردم غسال پدرم دانش‌آموز سالیان دورم باشد.




ای ساربان آهسته ران ، کارام جانم می‌ رود
وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم می رود

برچسب ها: پدر ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 خرداد 1399 04:02 ب.ظ

 

...

جمعه 2 خرداد 1399 07:04 ب.ظنویسنده : مهرداد

 










برچسب ها: درد ،
آخرین ویرایش: جمعه 2 خرداد 1399 07:09 ب.ظ

 

خسته

دوشنبه 29 اردیبهشت 1399 08:53 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
  افسرده شدم.
فکر کنم.

 بعدا نوشت:
باشه حالا شاید نشه زندگی کنم ولی باید زنده بمونم که.
ادامه می‌دم پس.

برچسب ها: خسته. ، زنده ماندن. ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 خرداد 1399 08:02 ق.ظ

 

کسب روزی

جمعه 12 اردیبهشت 1399 03:33 ب.ظنویسنده : مهرداد

 


رفته بودم داروخانه مقداری الکل بخرم برای ضدعفونی.
داشتم پول داروخونه رو می‌دادم که دستانی نحیف کتابی رو که گرفته بود پیشنهاد کرد .برگشتم دیدمش با موهای حنا رنگ و صورتی مهربان و بدنی نزار و کلامی خوش لحن .زن میانسالی بود با کالسکه خرید داشت کتاب حمل می کرد و می‌فروخت .بلافاصله یاد لیست کتاب‌های یکی از بلاگرا افتادم -راستش الان هم یادم نیست که کدام بلاگر بود- و کتاب ((سه‌شنبه‌ها با موری)) را دیدم .خریدمش ودرگوشه ای گذاشتم تا بعداز گذر ایامی چند بخوانمش .قصدم نشان دادن  همت بانوی محترم میانسال بود که داشت کسب روزی می‌کرد به همین سادگی، بی بهانه!

پ.ن1:کتاب رو باید بخوانم اگر شایسته بود جای آن ستاره‌ها نامش را می‌نویسم.:)
پ.ن2:امروز می‌رم محل کار .با خودم می برمش. وقت شد نکاتی از کتاب رو اینجا می‌نویسم اگر در خور بود.شاید هم سنتی شد و زین پس با کتب دیگر همین کار کردم.

برچسب ها: کتاب. ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 10:51 ب.ظ

 

پاش بمون

سه شنبه 2 اردیبهشت 1399 04:21 ب.ظنویسنده : مهرداد

 

چند وقت پیش بود ،خسته عصبی و کلافه بود.
پرسیدم چته؟یه جورایی داشت می‌گفت از زندگیم راضی نیستم وداغون شدم .صحبت پیش رفت تا اینکه فهمیدم خانومش دکتری قبول شده اون هم دولتی یه رشته سخت و پیشتر هم باهم مشاجراتی داشتن که الان تشدیدشده.چشام برق زد گفتم اینا که ناراحتی نداره .درسته یه مدت برنامه زندگی مختل می شه و به هم می خوره اما بعدش چی؟باعث افتخاره هم برا خودش هم برا تو. درضمن تو الان مرد زندگیش هستی و تو رو قابل تکیه دیده که همسرت شده و تو هم پذیرفتی پس مثل یه مرد پا زندگیت بمون .
خلاصه گذشت تا اینکه شنیدم  بچه دار هم شدن !کلی خوشحال شدم براشون والان خیلی باهم خوبن.به چندتا از دوستان قول دادم که اگه متاهل شدم می رم خونه شون این هم به اونا اضافه شد.

برچسب ها: دوست. ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 اردیبهشت 1399 04:44 ب.ظ

 

فریب

یکشنبه 31 فروردین 1399 04:58 ب.ظنویسنده : مهرداد

 


سرش رو از رو گوشی بلند کرد و گفت: چرا؟گفتم چی شده؟چی چرا؟
- همکارم یه دوست دختر پیدا کرده .البته مثل مابقی می‌گه جاست فور فان. موضع من بماند.-
همکارم ادامه داد،این بنده خدا دیگه ورجین نیست دوست قبلیش خیانت کرده بهش اون هم با چه حرف‌هایی .
بهونه قشنگ من برا زندگی !
خوشگل من !
هستی من!
با این حرف ها و به اصطلاح مخ زنی‌ها آروم آروم نقشه رو پیش برده اوایل حتی دست هم بهش نداده بود اما با شیرین زبونی و خام بودنش فریبش می‌ده  و بعد وعده زندگی مشترک و...اوایل فقط هنگام سلام واحوال پرسی  دست می‌دادن بعد آروم  بدنش رو لمس می‌کنه  همه این ها به خاطر بی تجربگی و خامیش بوده البته احساس خوبی هم نداشته وقتی طرف این کارها رو می‌کرده ولی به گفته خودش دوستش داشته. و وعده زندگی آینده  و بعد آنچه که نباید بشه (به نظرم کسی که می‌خواد یه دختر همسرش بشه اصلا کار به این جاها نمی‌کشه، اگه واقعا دوستش داشته باشه هرچی که دختره رو عذاب می‌ده یا ناراحت می کنه انجام نمی‌ده- قابل توجه خانم‌هاکه این چیزا نشونه هایی خوبی نیست و به معنی زنگ خطر تو یه رابطه است این رو من که یه مذکر هستم دارم می گم... ) و  ورجین بودنش رو  از دست میده و طرف هم می‌ره سراغ یکی دیگه بعد از فتح قله عفت و احساس این دختر.

پ.ن1: نه اینکه قصدم این باشه که بگم تموم ارزش یه دختر به ورجین بودنش هست نه!ولی این عمل یعنی اینکه یه بار این خانم روح و روان و جسمش و تموم وجودش رو با یکی شریک شده  که کار به اینجا کشیده و این خوب نیست  باید بیشتر مراقب می‌بود.



برچسب ها: همکار.زندگی .درس. ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 فروردین 1399 05:55 ب.ظ

 

گرفته

چهارشنبه 20 فروردین 1399 09:03 ب.ظنویسنده : مهرداد

 

                    آخر ای دوست نخواهی پرسید                     
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید

                                                                                 فریدون مشیری



پ.ن1: دلم عجیب گرفته
پ.ن2:تولد امام زمان (ع) مبارک باشه
بعدا.ن: حوصله سلمانی و کرونا و... رو نداشتم قبل از عزیمت به سکو موهامو از بیخ تراشیدم

برچسب ها: امام زمان.دلتنگی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 فروردین 1399 11:16 ب.ظ

 

حیرت

جمعه 8 فروردین 1399 02:49 ب.ظنویسنده : مهرداد

 



ببینید این موجود کوچک  چه بر سر دنیا و اقتصاد و آدماش آورد.
مثل یه فیلم ژانر وحشت هست که با ژانر علمی تخیلی آمیخته شده باشه.عجب عجب!.دیدید مرزها همه اش الکی هست و نوع بشر باید بفهمه که باید با هم یکی باشن و سر هر چیز بی خودی به هم نپرن .زندگی ما آدما روی این کره خاکی بیش از اونی که فکرکنیم به هم وابسته است.

پ.ن1:تشکر می کنیم از همه آدم‌های باشعوری که در خانه ماندن و به سفر نرفتن.
پ.ن2:سلام نمی‌کنیم به آنهایی که بار سفر به این شهر و اون شهر بستن و می‌گوییم:
چه طوری بی‌شعور؟



آخرین ویرایش: جمعه 8 فروردین 1399 03:11 ب.ظ

 

عید کار تولد

دوشنبه 4 فروردین 1399 07:27 ب.ظنویسنده : مهرداد

 











خوب چنتا عکس از  عید سال نو در محل کار گذاشتیم  .بگم که لباس  کار و کفش ایمنی پوشیدم جایی هم که واسادم محل فرود چاپر (بال‌گرد) هست. پشت سرم هم دریاس.
بضاعت سفره همین بود شیرینی نداشتیم و از آشپز که بچه خورموج هست خواستیم درست کنه برامون.
لبتون همیشه خندان.و سال جدید سال رسیدن به آرزوهاتون باشه.

سال حل مشکلات و سال رسیدن و کشف نگار باشه برا ما و برای همه جوونا انشاءالله :))

پ.ن:فعلا چون آشنا یا همکاری آدرس اینجا رو نداره عکس گذاشتم احتملا بعد مدتی حذفش کنم :)




برچسب ها: کار.تولد زندگی.نگار ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 فروردین 1399 11:17 ب.ظ

 

99

جمعه 1 فروردین 1399 12:20 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
اول اینکه سال نو شما مبارک باشه. سالی داشته باشین پر از امید تجربه‌های خوب و رشد در همه‌زمینه‌های زندگی. شادی و سلامتی هم قرین همیشه زندگیتون باشه و لبخند دائم برلبانتان و خلاصه شاداب وسرزنده باشین. واما اینجا:

آب و سوخت  کم شده بود و دیشب تا پاسی از شب از کشتی آب و سوخت دریافت کردیم
مواد غذایی رو حسابی بشور بساب کردیم و ضدعفونی. خانه که بودیم یه جور بشور بساب راه انداخته بودیم اینجا هم یه جور. بوی الکل و وایتکس می‌آد همه جا.
به قول دوستان بخوری شدیم دیگه.
خوب امروز هم وارد 36 سالگی شدیم وباز نیشتر تنهایی  زخم قلب شرحه شرحه شده از فراغ نگارمان را نمک پاشید. هفت هشت سالی می‌شه که عید خونه نیستم. ازاین هفت هشت سال هم چندسالی هست که دریام. به بچه ها امروز استراحت دادم اگر کار غیر منتظره ای پیش نیاد .
میزی چیدیم و چند عکس گرفتیم .شاید بعدا عکس ها رو گذاشتم .
نه خوشحالم و نه غمگین. نمی‌دونم همه اینجورن یا نه فقط من .مقداری هم نگرانم ودلشوره دارم.
راستی فردا هوا قراره طوفان بشه واین باعث شه که بالگردها نتونن بیان و ما نشه که برگردیم و ماندگار شیم .باید دید که هوا یاری می کنه یانه، ولی مهم نیست.


پ.ن 1: خدایا آینده ای روشن برای مردم کشورم تقدیر کن .
پ.ن 2: خدایا خانواده‌ام  و دوستانم وهمه انسان‌های  مهربان را درپناه خود حفظ کن .
آمین








برچسب ها: نوروز.کار. زندگی. ،
آخرین ویرایش: جمعه 1 فروردین 1399 10:19 ب.ظ

 

چه می‌جویی عشق همین‌جاست

پنجشنبه 22 اسفند 1398 05:54 ب.ظنویسنده : مهرداد

 




فردا شب دارم به محل کارم می‌رم.اول فرودگاه کرمانشاه بعد مهرآباد بعد فرودگاه عسلویه.بعد با هلیکوپتر روسکو.
خب بگم ترس از آلوده شدن ندارم دروغ گفتم اما من هم مثل مابقی مردم راستش را بخواهید حتی قبل از قضیه کرونا به مدت یک‌هفته مرخصی گرفته بودم برا این هفته‌ای که گذشت.درواقع انشاءاله یه هفته بیشتر اونجا نیستم.اما بهانه اصلی نوشتن این پست پرستارها و دکترهایی هستن که شغلشون می‌طلبه در خط مقدم جبهه مقابله با کرونای خبیث باشن.
ازهمین جا ازهمه این عزیزان تشکر می‌کنم.

پ.ن 1: تیتر برگرفته از کلیپ صوتی شهید آوینی .  بشنوید
پ.ن2:البته اون دسته از پرستارها و دکترهایی که بااخلاق هستن  وگرنه که یک سری از اونارو دوست ندارم.

آخرین ویرایش: جمعه 23 اسفند 1398 08:23 ب.ظ

 

روزمره

پنجشنبه 22 اسفند 1398 12:28 ق.ظنویسنده : مهرداد

 
فردا باید برم خرید و به اندازه یک هفته خرید کنم .خریدهای قابل شستشو رو با صابون و آب 70،80 درجه می‌شورم
مابقی رو با کف صابون فقط و آب سرد.
اصلا یه وضعی شده حمام داخل حیات رو کردیم محل ضدعفونی  همه چی که ضدعفونی شد بعد اجازه ورود داره به داخل خونه.نون هم فقط نون داغ می خرم و خودم فقط کارت می کشم چون داغه احتمال آلوده بودنش خیلی کمه فقط می‌مونه دست نونوایی که نون رو از تنور بر میداره که اون هم چند باری که رفتم دستکش داشت.
لباسایی که بیرون بردم رو سریع داخل حیات تعویض می‌کنم و جلو آفتاب رو طناب پهن.
انشاءالله جمعه شب عازم محل کارم فعلا نه دستکش پیدا کردم و نه ماسک چند جا رفتم هیچ کدوم نداشتن!!

برچسب ها: کروناویروس.ماسک.دستکش ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 22 اسفند 1398 12:41 ق.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 13 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic