:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
سه شنبه 8 خرداد 1397-01:54 ب.ظ





امروز برای کاری به خانهٔ دوست قدیمی‌ام رفتم، «میم».ما از سال هفتادوهشت باهم دوستیم. ازآن‌وقت‌ها که برای ورود به هنرستان آزمون دادیم و بعدهایش در طول ادامه‌ٔ تحصیل.می‌شود گفت که «میم» صمیمی‌ترین دوستم هست.چندسال پیش ازدواج کرد و امروز گفت که پنج،شش ماه دیگر بابا می‌شود انشاءاله.ذوق کردم وبا خوشحالی پرسیدم که دختر است یا پسر؟گفت معلوم نیست هنوز.من گفتم که دوست دارم دختر باشد! و البته سالم باشد جنسیتش هرچه باشد.از الان ذوق‌زده شده‌ام که در آغوش بگیر‌‌مش باید خیلی کوچک و بامزه باشد.دلم غنج رفت.«میم» گرایش تحصیلی‌اش را عوض کرد .چند کتاب به او امانت داده بودم ،دیگر نیازشان نداشت.حال کتاب‌ها به خانهٔ خود برگشتند.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 8 خرداد 1397 02:49 ب.ظ


Baran
یکشنبه 4 شهریور 1397 07:10 ب.ظ
آخی
مادر و مولود در امان خدا باشند
به اذن الله سالم و سلامت هبوط میکند...
آقای عمومهردادِ نی نیِ آقای میم؟لطفا خاطرتان بماند؛مولود رو بغل کردین،از طرف من سرانگشتانش را نوازش کنید؛فراوان تشکرات
پاسخ مهرداد : ان‌شاالله که هردو در امان خدا صحیح و سالم باشن.
ها. ها چشم حتما ، بغلش کردم حتما
انگشتای کوچکش را هم حتما نوازش می‌کنم.
آران
یکشنبه 27 خرداد 1397 10:40 ق.ظ
حدود چهل سال پیش که در دانشگاه تهران تحصیل می کردم، روزی امتحان تاریخ داشتیم ، استاد آمد و فقط یک سوال داد و از کلاس بیرون رفت.
"مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟"

از هر کدام از همکلاسی هایم پرسیدم، نمی دانستند. تقلب هم آزاد بود، چون مُراقب و مُمتِحنی حضور نداشت، اما براستی هیچ کس چیزی نمی دانست.
همگی دو ساعت نوشتیم از صفات برجسته این بانوی بزرگِ ایرانی:
از شجاعت او - از مهارت در شمشیر زنی، تیراندازی و اسب سواریِ او- از تقوا ، اخلاق و رفتارِ شایسته ی بانویی چون او ! خلاصه هرچه که در شأن و شخصیتِ مادرِِ سرداری چون یعقوب لیث صفاری به ذهنمان آمد ،نوشتیم !
استاد بعد از دو ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت . چند روز بعد
موقعِ اعلام نتایج امتحان تاریخ، در تابلو ، مقابل اسامی همه نوشته شده بود:
مردود❌

برای اعتراض به دفتر استاد رفتیم . استاد گفت:

کسی اعتراض دارد ؟ همه گفتیم: آری.
گفت: خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟
پرسیدیم :پاسخ صحیح چه بود؟

استاد گفت: "در هیچ کتاب و منبع و سندٍ تاریخی ، نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده است . پاسخ صحیح "نمی دانم بود ".
همه چند صفحه نوشته بودید، اما کسی شهامت نداشت بنویسد:
نمی دانم!

ملتی که فکر می کند ، همه چیز می داند، ناآگاه است. بِروَید با کلمه زیبای نمی دانم آشنا شوید، زیرا فردا ، گرفتارِ نادانی خود خواهید شد"..
پاسخ مهرداد : سلام بر آران گرامی
عجب استادی.
دیروز فرودگاه بودم یکی یه گوشی سامسونگ آورده بود و دچار یه نقص به خاطر ورود پسورد اشتباه شده بود،طرف می گفت گوشی خودمه درحالی میتونستم بازش کنم، گفتم نمی‌دانم.
نه گفتن و نمی‌دانم خیلی وقتا باید گفته بشه و یکی از دردای ما ایرانیاست

کسی که سعی میکنه انسان باشه
سه شنبه 22 خرداد 1397 11:18 ب.ظ
درود
دوستیتون پایدار.
قدم نی نی هم بابرکت
پاسخ مهرداد :
سلام و درود بر شما هم‌وطن
ممنونم انشاالله.
آران
دوشنبه 14 خرداد 1397 01:28 ب.ظ

بهترین دین کدام است ؟

متنى از لئوناردو_باف پژوهشگر دینى معروف برزیلى:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود، از دالایى‌لاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسیدم:

عالى جناب، بهترین دین کدام است؟

فکر کردم که او لابد خواهد گفت:
«بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»

دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ... و آنگاه گفت:

«بهترین دین، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:

آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد، چیست؟
پاسخ داد:
«هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر
فهمیده‌تر،
مستقل‌تر،
بى‌طرف‌تر،
بامحبت‌تر،
انسان دوست‌تر،
با مسئولیت‌تر
و اخلاقى‌تر سازد!
دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است».

من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم.
به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد، چنین است:

دوست من!
در واقع آنچه اهمیت دارد، رفتار تو در خانه
در خانواده
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است .
به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست!
پاسخ مهرداد :
جای تامل داشت
لیکن با بى‌طرف‌تر بودنش مخالفم وجای بحث داره
آران
یکشنبه 13 خرداد 1397 12:05 ق.ظ

هر قدر، انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد ؛
از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،
و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند
و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.



الکساندر دوما
پاسخ مهرداد : عجب سخن پر مغزی بود
بر جان آدم می‌نشیند.
دل آرام
جمعه 11 خرداد 1397 12:56 ق.ظ
خوش به حال شما
دوستی قدیمی دارید که هنوز دارید ...

من دوستان رو یک باره رها کردم و فکر میکنم تا اطلاع ثانوی علاقه ای ندااشته باشم از برای خودم دوستی داشته باشم...


قدم این مسافر توی راه هم خوش یمن و پر برکت باشه .
انشالا خدا یک نوزاد سالم و صالح به پدر و مادرش اعطا کنه ....
پاسخ مهرداد : دوست قدیمی و صمیمی خیلی خوبه.خوب دیر نشده یه خوبش از دوستای قدیمی سوا کنین و شروع کنین.باور کنید اگه دوست خوبی باشه خیلی تو زندگی آدم تاثیر خوب میذاره.
قبلنا خیلی بیشتر با هم بودیم، از وقتی ازدواج کرد، دیگه کمتر میرم، هر چند جفتشون مشتاقن من برم خونه شون.
ما یه جمع 15 نفری یا چیزی این حدود بودیم تو هنرستان ،اما با میم از همه صمیمی تر بودم،
اون روز که رفتم خونه شون خانوم میم گفت که از اون جمع هنرستانی فقط شما مجرد مونده بودی و علی رضا، علیرضا داره دکترا می گیره،و اینکه تازه گی ها داره ازدیباج میکنه و الان فقط خودت موندی تنها، به میم گفتم بیا خانومت می خواد دستی دستی بدبختم کنه دیدی؟ کلی خندیدیم.

انشاالله، من هم منتظرم به دنیا بیاد بغلش کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.