تبلیغات
گلاریژان - کاکسوین۹۷

کاکسوین۹۷

پنجشنبه 7 تیر 1397 07:16 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
خب شب فوتبال ایران-پرتغال رسیدم به کیش.هتل رفتم ،اتاق ها مشخص شده بود.راستش دلم می‌خواست اتاق پنجره‌ها ش رو به دریا باشه،به رزبشن ( معادل فارسیش چی میشه دوستان؟) -خب معادلش به کمک استاد شباهنگ شد پذیرشگر- گفتم اتاق رو عوض کنه، گفت نمی‌شه دیگه ،گرفتن، تازه تختشم دبله(دونفره است) .اون وقت من اینجوریو پذیرشگر اینجوری قانع شدم.
داخل
بیرون اتاق
فوتبال  رو رفتم بیرون بین مردم ،گفتم ببینم چه هیجانی داره؟! خیلی خوب بود، وقتی به جاهای حساس می‌رسید مردم یک صدا تشویق می‌کردن . نمی‌دونم بنویسم یا نه ،نمی خوام قضاوت کنم اما خوب آزادی برا ما ایرانی ها معانی مختلفی داره  شاید . به محض شادی خانوما روسری ها رو در می آوردن و می‌رقصیدن بعد از بازی هم تا ساعت سه بامداد ادامه دادن .
روز‌‌ بعد کلاسمون شروع شد.-خدایا نوشتن باصفحه تبلت چه‌قدر سخته-خب از کلاس عکس هم دارم انشاالله می ذارم .
حالا ادامه اش ،الان که دارم می‌نویسم نزدیکای یک بامداده،شب آخره و خدا بخواد فردا ظهر می‌رم تهران،یک شب هم اونجام شاید برم امام‌زاده صالح یا درکه.صبح شنبه هم که باید برگردم عسلویه و بعد سکو.الان کمی خسته ام امروز قایقرانی داشتیم.

قایق زرد رنگ پشت سر Life Boat
کنترلش رو آب خیلی سخته، امیدوارم هیچ وقت استفاده نکنیم.داخل همین قایق یک سری لوازم جهت بقا در دریا هست که در شرایط اظطرار باید استفاده کرد ، مثل منور،آب،بسکوییت مخصوص،قرص دریازدگی و غیره.عکس قسمتی از تجهیزات رو در زیر می بینید.
عکس قسمتی از تجهیزات
از جمله مهارت ها باید CPR و سرنگ زنی رو هم بلد شیم

سرنگ به شیوه تزریق عضلانی  از پشت( ماکت)
CPR
حین کلاسا یه خانم گربه  تو دست و پای بچه ها می پلکید .آخرش هم ندونستم اسمش چیه.

خیلی ملوس بود ،آخرش مجبورم کرد بغلش کنم :)

.خوب کاکوا امروز که  دهم تیره ، دارم ادامه شو می‌نویسم.ساعت  سیزده جمعه هشتم تیر رفتم فرودگاه کیش و بعد تهران.
تو تهران رفتم تجریش برا این کار از مترو استفاده کردم، مترو در تسخیر دوقشر بود، یکی کارگر های افغان و دو دستفروشان. بازار تجریش  پر بود از مردم و از دستفروشایی که اجناس دسته دوم می‌فروختن.بازار شلوغ بود و مردم در حال خرید. من هم از عطاریای اونجا یه سیر  برگ به لیمو خریدم، رو سکو دم می‌کنیم و می‌خوریم به جای چای.بعدش رفتم انقلاب دنبال کتابی فنی بودم در زمینه کارم اما پیدا نکردم ، الان تو ذهنمه که اینترنتی خرید کنمش.
جونم براتون بگه کاکوا که مسیر غرب به شرق انقلاب پر بود از کتابایی که رو کف خیابون ریخته بودن مثل ایرج میرزا، بادبادک باز و خیلی از کتابای قدیمی دیگه ، نمیدونم روزای تعطیل  انقلاب این‌جوریه یا همه روزه، قبلا که این‌جوری نبود.
خسته و کوفته از تهران گردی رفتم هتل و بعد صبح شنبه عسلویه و الان سکو دارم اینارو می‌نویسم. به علت تغییر ارتفاع متوالی کمی سر درد دارم که عادی هست.تا کی وقت کنم کمی در مورد دوره HLO  بنویسم.فعلا درپناه حق باشید.

برچسب ها: کیش ، فوتبال ، دوره ، قایق نجات ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 مهر 1397 11:20 ب.ظ

 
یکشنبه 28 مرداد 1397 04:57 ب.ظ
از فیگور گربهه و خنده شماخیلی خنده ام میگیره
مهرداد
یه کمی اخمو بود،ولی به خدا هی می‌پلکید به پرو پامون تا آخر بغلش کردم.
سه شنبه 16 مرداد 1397 03:59 ب.ظ
سلام
خاطرات جالبی بود.
کیش هم خوش گذشته بهت هاااا
تهران همیشه اینجوریه. تازه جمعه ها خلوته. از میدون انقلاب به قول شما به سمت تا کلییی هویجوری کتاب متاب ریخته رو زمین. ایرج میرزا، دو قرن سکوت، سووشون، من پیش از تو، من بعد از تو، قلعه حیوانات و .....
یکی از راسته هایی که دوست دارم توی تهران همین راسته کتابای انقلابه.
و البته امامزاده صالح هم یکی دو بار فقط رفتم ولی دوس دارم و خاطره انگیزه واسم.
خوش بگذره هر کجا که هستی.
مهرداد
سلام بر خودت
بد نبود، ولی شرجی بود و قیمت ها بالا و کالاها چینی
کتاب خوبه ،دلم کتاب خواست.منم اون راسته انقلاب رو دوست دارم
سلامت باشی، انشاالله رفع کسالت شده باشه
چهارشنبه 27 تیر 1397 12:43 ب.ظ
درود
همسایه گرامی ... خبری ازتون نیست . هر جای این اسمان آبی که هستید سلامت باشید ....

بیخبری هم جالب نیست
مهرداد
درود و سلام بر همسایه هنرمندمان بانو دل‌آرام گرامی .

چندی درگیر کار تعمیرات اساسی در محل کار بودیم و سخت بود و گرم و طاقت‌فرسا وبعد هم درگیر اجاره یک مغازه جهت مشغول سازی دو جوان که تا به حال موفق نشده ایم تا خدا چه بخواهد.
آری موافقم .عذر تقصیر بلاگستانتان را دیدم که مزین کرده بودید به انواع هنر دستی و فقط می‌شد گفت دست مریزاد.
سه شنبه 12 تیر 1397 01:45 ق.ظ
سلام
نظر شما میتونه قابل احترام باشه اگر احترام دیگری رو زیر سوال نبره...
خب حق انتخاب پوشش ، روسری داشتن یا نداشتن، روسری رو در اوردن یا نه، رقصیدن، خندیدن، شادی کردن و... خیلی شخصیه، قصد بحث کردن ندارم واقعن، اما خیلی دلم میخاد بدونم ادمی مثل شما به چی فکر میکنه که خودش میتونه تو گرما تی شرت بپوشه اما به روسری سر کردن دیگری که ایراد بگیره، نظر شمامحترمه ، تا وقتی
که خودتون بخاهید مرزی رو رعایت کنید با روابطتون رو با کسانی بزقرار کنید که اون مرز رو رعایت کنند ، ااما نمیتونید کسی رو بخاطر رعایت نکردن چیزی نقد کنید، اگر پاسخی داشتید به سوالم جواب بدید چون واقعن دوست دارم بدونم چی باعث همچین تفکری میشه
مهرداد

سلام کاکو رهگذر
والا کاکو قصد در اینجا فقط نقل آنچه دیده شد بود،
حالا من نوعی تو عمرم تی شرت نپوشیدم بیرون از خونه، و اصولا تو هوای شرجی و خورشید سوزان جنوب پوشش مناسبی نیست.
جامعه به ظاهر مسلمون و اسلامی « حداقل اگر به ظاهر » رو اگه در نظر بگیرید و عرف جامعه تا اونجایی که این چند ساله عمرم دیدم شادی کردن مردم رو بد ندونسته ومذوم اون بوده که خلاف عرف و شرع اکثریت با پوشش نامناسب حرکات موزون آنچنانی داشته باشی.وصد البته اگر ما بدانیم انتهای عدم پوشش زنان به کجا ختم می شود شاید بتوانیم بگویم ایراد ندارد، کسی چه میداند شاید نزد دیگری داشتن حتی چند تکه لباس زیر هم خلاف آزادی و پوشش اجباری محسوب شود، آیا شما تضمین میکنید که عدم پوشش حجاب فقط به برداشتن روسری ختم شود؟در نظر داشته باشید که جامعه ما یک جامعه سکولار نیست .
دوشنبه 11 تیر 1397 11:02 ق.ظ

آن سرو ناز بین
که چه خوش می‌رود به راه
وان چشم آهوانه
که چون می‌کند نگاه
تو سرو دیده‌ای
که کمر بست بر میان
یا مه چارده
که به سر برنهد کلاه



سعدی
مهرداد
درود بر برادر آران
نه والو سعدی جان ندیده‌ایم تا حالا
سروده ای زیبا بود
شنبه 9 تیر 1397 08:41 ب.ظ

سلام مهربان
یادگیری و آموزش همیشه زیباست زیرا که آدمی با آموختن زیباتر میشود.
موفق و شاد باشید

فقط یک کرمانشاهی میتواند چنین بی پروا گربه ای را بغل کند
مهرداد
سلام کاکو
خوبی، خوشی؟
ها کاکو یادگیری ذهن آدم رو فعال نگه می‌داره.
خودش استقبال کرد
شنبه 9 تیر 1397 08:39 ب.ظ

تو زندگیمون بیشتر از همه چیز به شب اطمینان کردیم ... همه ی شبایی که چشامونو بستیم و تنمونو سپردیم به خواب، میدونستیم این روحی که داره از تن جدا میشه، ممکنه دیگه هرگز برنگرده ولی همیشه آرامش خواب اونقدری بوده که با زیر سر گذاشتن بزرگترین ترس دنیا، روحمونو سپردیم بهش ...

دوست داشتنت مثل تکیه زدن به پرتگاهه، مثل پاگذاشتن رو لغزنده ترین سنگ درست لبه ی یه دره ی عمیق، مثل نشستن رو ریل قطار، مثل چشم بسته رد شدن از خیابون. دل سپردن بهت، درست مثل همون لحظه های قبل خوابه، همیشه این احتمال هست که هیچ برگشتی وجود نداشته باشه اما اون آرامشه، اون رهاشدنه، باعث میشه به هر اتفاقی که ممکنه بعدش بیفته تن بدی....



نازنین هاتفی
مهرداد

آدمی باید بالاخره راهی رو انتخاب کنه، موندن چاره کار نیست، جایی باید اعتماد کرد و رفت
ممنون از پیامتون
جمعه 8 تیر 1397 01:43 ب.ظ
فکر کنم شما یه بار معنی گرته یا گرده برداریو پرسیده بودید
پیداش کردم :دی
کانا فرهنگستان:
@sobhefarhangestan
این پستش:
برنامه ۱۵ اردیبهشت ۹۷
میهمان: #محمود_ظریف
موضوع: #واژه‌گزینی
گرده‌برداری در واژه‌سازی
مهرداد
بله، ممنون از جوابتون
هنوز کانال تلگرامش رو دارم
می رم پیداش می‌کنم
سپاس
جمعه 8 تیر 1397 09:45 ق.ظ
توی اوج گرما رفتینا.
چه کارهیجان انگیزی دارین.
حالا شما کدومین؟اون لباس قرمزه که پشت سر لباس قرمزاس؟
مهرداد
درود و سلام بر شما همسایه
انتخاب دوره ها اجباری هستش خودش و زمانش.
آره گرم بود و شرجی.
تازه برج مراقب بالگرد هم هستیم ، دوره اونم رفتیم.
وقت شد در موردش یه پست میذارم.
کار دریا هیجان و سختی رو با هم داره.
نه، اون لباسش نارنجیه، منم اونی که دستکش دارم.
پنجشنبه 7 تیر 1397 11:52 ب.ظ
معادلش فکر کنم بشه متصدی پذیرش یا پذیرشگر
مهرداد
ممنون از شما شباهنگ گرامی
صنعت هتل داری پر از این واژه هاست.
هووم پس پذیرشگر به کار می برم. :)