:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
سه شنبه 20 مهر 1395-08:26 ب.ظ




پی نوشت
1.درود بر دکتر شریعتی عزیز
2.نذری...ترافیک....بلندگو... مداحی به نظر باید دوباره اندیشه کرد




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 بهمن 1396 05:26 ب.ظ


BHW
جمعه 11 فروردین 1396 12:23 ب.ظ
Hello to every single one, it's actually a good for me to pay a visit this site, it includes useful Information.
داستان کوتاه
سه شنبه 16 آذر 1395 06:47 ق.ظ
سلام بی نهایت از حضور شما ممنون با این اشاره که متاسفانه تمام ویرانی در یک لحظه ویک تصمیم گیری و تمام ابادانی سال ها ! بی نهایت از شما سپاسگزارم....
پاسخ مهرداد : خواهش میکنم
ممنون از حضور سبزتان.
سرکشی به دوستان وظیفه است ، هر چند گاهی وقت ها دچار نوسان میشود پوزش.
همیشه مانا و سبز باشید.
دل آرام
جمعه 12 آذر 1395 01:51 ب.ظ
امدیم نبودید ...
تق البابی نمودیم باب احوالپرسی ...

التفاتتان افزون باد همسایه ..

راستی یلدا هم نزدیک است ... دانه های دلتان به زیبایی انار
پاسخ مهرداد :
سلام برشما
سپاس از حضورتان
امیدوارم تندرست و سلامت باشید.
داستان کوتاه
پنجشنبه 11 آذر 1395 11:29 ب.ظ
سلام... با داستان نرگس به روزم ومنتظر شما ممنونم....

پاسخ مهرداد : درود و سلام
چشم
در اولین فرصت سر خواهم زد.
دل سوختگان
دوشنبه 8 آذر 1395 10:17 ب.ظ
گاهی وقتا فراموش کن کجایی ،
به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی ، گاهی وقتا فقط زندگی کن ...
یاد قولهایی که به خودت دادی نباش ،
یه وقتایی شرمنده خودت نباش ،
تقصیر تو نیست
تو تلاشتو کردی اما نشد ...
یه وقتایی جواب خودتو نده
هر كى پرسید : چرا اینجای زندگی گیر کردی لبخند بزن و بگو کم نذاشتم اما … نشد
یه وقتایی فقط از زنده بودنت لذت ببر ...
از بودن کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارن ...
از طلوع خورشید از صدای آواز قمری ها ...
از باد ... باران از همه لذت ببر ...
پاسخ مهرداد :
والو کاکو از شما چه پنهان
تز خودمان نیز همین است
.
دل سوختگان
سه شنبه 2 آذر 1395 11:32 ب.ظ
عادتی شده برایم از رفتن نوشتن، از دلتنگی ، از بی معرفتی...
می دانی چرا؟
چون این روزها پای حرف های هر که نشستم دلتنگ بود، از بی معرفتی گفت و سعی داشت خاطرات یک آدم رفته را از یاد ببرد....
عزیز جان
این قصه ها قصه نیست واقعیتی ست که یک شهر را دچار کرده...
این ها را بخوان و بدان که عشق ورزیدن مهارتی ست اکتسابی به تمرین و ممارست...
و حاصلش آرامشی ست بینظیر اگر سازنده ترین گونه عشق را ابراز کنی...
بدان که هر رابطه ای دچار اشکال و تردید و تکرار میشود
مهم ماندن و درست کردن است که شجاعتی ستودنی میخواهد
و از ابتدا رفتن کار ترسوهاست....
بدان که راه رفتن گزینه ای ست که گاه به نجات دو نفر می انجامد اما انتخابش را بگذار بعد از تمام تلاش ها...
و اما خیانت.... در همه ادیان ها، در همه فرهنگ ها، در همه کشورها خطایی ست نا بخشودنی...
چرا....؟ چون کسی که خیانت می کند در مرحله اول خائن به خویشتن خویش و خائن به روح خویش است....
و در مرحله دوم حقی از طرف مقابل بر گردن دارد که دنیای انعکاس رفتارها آن را به شکل بدتری از او باز پس میگیرد...
اما تو از سر ترس، وفادار نباش
تو وفادار به خویشتن باش و وفادار به ذات عشق...
می نویسم تا ابعاد احساس آدم ها را برایت بازگو کنم
که بدانی زمانی که دوست میداری چه دنیای زیبایی می سازی
و زمانی که بذر بی مهری میکاری چه برداشت می کنی....
و بدان که گفتگو دروازه صلح است خواه وصل بیاورد خواه فصل...
شاید ندانی اما تو می توانی سازنده دنیایی پر عشق تر باشی
یا حداقل از ادامه این روند سقوط انسانیت و اخلاق با ابزار عشق جلوگیری کنی
برایت خواهم نوشت تا روزی که بالاخره قدرت عشق را باور کنی
و بدانی تنهایی بلایی ست که خود بر سر خود آوردیم آنگاه که قدر عشق را ندانستیم


" پریسا زابلی پور "
پاسخ مهرداد :
درود و صد بدرود
و ممنون از مزین نمودن پیج بنده
بله و حقیقتا بله عشق شجاعت میخواهد.
دل آرام
یکشنبه 30 آبان 1395 07:17 ب.ظ
مهرداد گرامی .. درست است که ما مدتی با شرایط جدیدی روبرو شده و دسترسی به نت نداریم و اگر هم باشید بسیار ناچیز و اندک
اما نباید شما دوست خوب بروز شوید تا وقتی دلارام نتی دست یافت و در اولین فرصت به سراغغ همسیگان شتافت با پیامی نو و نوشته ای جدید دلخوش باشد ؟

پاسخ مهرداد :

درود و صد بدرود بر شما بانو دل آرام
از شما و همه ی دوستان گرامی بابت غیبت طولانی پوزش میطلبم
فشار کار و زندگی گاهی وقت ها فزون میشود عنان کار ها از کف رها
دست و دل به نوشتن نمیرفت.لیکن دورادور دوستان را میخواندیم .
دل سوختگان
جمعه 28 آبان 1395 08:57 ب.ظ
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می‌کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود

یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آن که رخت شمع طرب می‌افروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود

یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود

یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود

یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

یاد باد آن که به اصلاح شما می‌شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود


" حافظ "
پاسخ مهرداد :
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
دل سوختگان
جمعه 21 آبان 1395 08:43 ب.ظ
به چیزی برتر و عالی تر عشق بورزید .
چیزی كه در آن غرق شوید ، چیزی كه شما را تسخیر كند ،‌
ولی شما نتوانید آنرا تسخیر كنید .
عشق می تواند مشكلات بزرگی ایجاد كند .
عشق همچنین قادر است سرور و لذت عظیمی بوجود آورد .

باید بسیار هشیار بود ؛ زیرا عشق ، شیمی بنیادین وجود ماست .
اگر كسی نسبت به انرژی عشق خود ، آگاه باشد ، آنگاه همه چیز درست پیش خواهد رفت . همیشه به چیزی برتر از خودتان عشق بورزید و آنگاه دیگر دچار مشكل نخواهید شد .

مردم غالبا به چیزی پایین تر از خود ، به چیزی كوچكتر عشق می ورزند ، زیرا چیزهای كوچكتر را می توان كنترل كرد ، بر آنها مسلط بود و احساس خوبی داشت . به این ترتیب ، ‌احساس برتری می كنیم و نفس راضی می شود . به چیزی برتر و عالی تر عشق بورزید . چیزی كه در آن غرق شوید ، چیزی كه شما را تسخیر كند ، اما شما نتوانید آنرا تسخیر كنید . آنگاه نفس ناپدید می شود
و وقتی عشق عاری از نفس باشد ، به نیایش تبدیل می شود .


" اشو "
پاسخ مهرداد :
مردم غالبا به چیزی پایین تر از خود ، به چیزی كوچكتر عشق می ورزند ، زیرا چیزهای كوچكتر را می توان كنترل كرد ، بر آنها مسلط بود و احساس خوبی داشت . به این ترتیب ، ‌احساس برتری می كنیم و نفس راضی می شود . به چیزی برتر و عالی تر عشق بورزید . چیزی كه در آن غرق شوید ، چیزی كه شما را تسخیر كند ، اما شما نتوانید آنرا تسخیر كنید . آنگاه نفس ناپدید می شود
و وقتی عشق عاری از نفس باشد ، به نیایش تبدیل می شود .
بسیار عالی ،این چند جمله سرشار از انسانیت و مهربانی بود و سرشار از حقیقت راستین .
داستان کوتاه
یکشنبه 16 آبان 1395 07:20 ب.ظ
سلام ... از حضورتون بی نهایت ممنونم تنها اشاره اینکه سیگار تنها عامل به خطر انداختن سلامتی ما نیست بلکه باید ببینیم چه انگیزه ای باعث بوجود آمدن این رویداد منجر به عادت می شود . که آن انگیزه حتی می تواند خطرناکتر از سیگار هم باشد... بهرصورت ممنونم که آمدید
پاسخ مهرداد : خواهش میکنم
فاطمه
جمعه 14 آبان 1395 05:41 ب.ظ
:••?•?•?•?••:*¨`*:•?•???•?•:*
?
-?
--?
---?
-----?
-------?
--------?
---------?
-----------?
-------------?
,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`
?
-?
--?
---?
-----?
-------?
--------?
---------?
-----------?
-------------?
,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`
?
-?
--?
---?
-----?
-------?
--------?
---------?
-----------?
-------------?
,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`
?
-?
--?
---?
-----?
-------?
--------?
---------?
-----------?
-------------?
,•’``’•,•’``’•,
.’•,`’•,*,•’`,•’
....`’•,,•’`
آپم حتماً بهم سر بزنید
پاسخ مهرداد : چشم هم وطن
چشم همسایه
نیلوفر مادر یاس
پنجشنبه 6 آبان 1395 10:04 ق.ظ
اگر از مکتب امام حسین چیزی یادمون می دادند که دنیا زیر و رو می شد و .....
خدا رحمت کنه دکتر شریعتی عزیز رو.
پاسخ مهرداد : بله
بله مادر یاس خانم
((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید))
خداوند رحمت کند دکتر گرامی را به نظرم در اولین فرصت باید دقیقتر کتاب های این عزیز رو بخونم.
دل آرام
سه شنبه 4 آبان 1395 03:40 ب.ظ
و دل ارام به این می اندیشد

که مهرداد را چه شده که قلم نوشتن اش خشکیده ...
کحرم که تمام شد ...

همسایه بیداری ؟
پاسخ مهرداد :
درود بر بانو دلارام
گاهی اتفاقی میافتد و توجه از صفحات مجاز از برای مدتی برگرفته و مشغول امور دنیا مشویم و در چالشی درگیر، در بسیاری مواقع ناک اوت این حرف قدر.
بیداریم همسایه هنرمند
دل سوختگان
یکشنبه 2 آبان 1395 08:22 ب.ظ
درختان می گویند ، بهار
پرندگان می گویند ، لانه
سنگ ها می گویند ، صبر
و خاک ها می گویند ، مصاحب
و انسان ها می گویند ، «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ،
در طلب نور !!
ما نه درختیم
و نه خاک ...
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ،
باید در حریم خودمان جستجو کنیم ..!؟
پاسخ مهرداد : جستجوی خوشبختی به گمانم همان مسیر زندگی کردن است
خوب زمان و مکان هم در کم و کیف این مسیر تاثیر میگذارد.بعضی ها کم می اورن. بعضی ها اشتباه میرون بعضی ها هم سردرگم و عده ای هم مصمم در طی طریق.
داستان کوتاه
جمعه 30 مهر 1395 07:34 ق.ظ
سلام...

با داستان پشت اتاق عمل به روزم و منتظرم، ممنونم از حضور شما

پاسخ مهرداد : سلام
چشم در اولین فرصت خواهم آمد.
سایگل
سه شنبه 27 مهر 1395 11:37 ب.ظ
به ثانیه ها گوش می كنم و چشمهایم را

می بندم

چقدر خسته ام

چقدر دلم می خواهد همینجا بین عبور و مرور

ماشین ها دراز بكشم

و دنیا را به ایستادن وا دارم

چقدر دلم می خواهد بروم بالاترین جای شهر

بایستم

و بلند بلند بخندم، به خودم و به

دردهایی

كه هیچ درمانی برایشان تجویز

نمی كنی ....

آه خدایا بیا هر دو دست بر داریم، تو

از ساختن انسان و من از سوختن ....
پاسخ مهرداد :
سایگل
سه شنبه 27 مهر 1395 11:37 ب.ظ
من تمـــــام شــــــــعرهایم را


در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !


و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی

...

دســـــــــت خالی ,حیرت زده


از شاعر بودن استعفا خواهم داد!


نقــــــاش میشوم


تا ابدیت نقش پرواز را


بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا


خواهـــــــم کشید.
پاسخ مهرداد :
سایگل
سه شنبه 27 مهر 1395 11:36 ب.ظ
عکســـــت را نگــــاه میکنــــم….
آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود…
امــــــا…
پیـــــــرم میکنــــد….
پاسخ مهرداد : درود بر شما
خوش امدین
شاد باشید و سر بلند
ممنون از حضورتون
دل آرام
دوشنبه 26 مهر 1395 08:39 ب.ظ
این اسلام ...

بگذریم ... شما خوبید ؟:)

من میگم اگر اما حسین در این عصر حاضر میشدند و می آمدند همین قمه زنها و دسته به زنجیر به دستان و سیاه پوشان و حسین حسین گو های نذری خور اولین کسانی میشدند که علیه ایشون شورش میکردند ..

در همین حد...
پاسخ مهرداد : سلام ودرود
مزین فرمودید.
بله واقعا گاه آدم میمونه وقتی تناقض ها رو میبینه، بالاخره این عزاداری‌ها این جلسات این هیات ها باید خروجی از لحاظ اخلاقی و روحی و روانی داشته باشه، اما بعد از مراسم و حتی در حین مراسم هموطنان عزادار انگار نه انگار که چرا در حال عزاداری هستن ، محیط زیست را آلوده مکنن، ااسراف غذا میکنن، در رانندگی مراعات قوانیین نمیکنن، در محل کار وجدان کاری و راندمان کاری بسیار پایین والبته همیشه استثناء هست لیکن خروجی کلی را باید نگریست، که متاسفانه خوب نیست
مدادرنگى
شنبه 24 مهر 1395 09:15 ق.ظ
ینى من باید حداقل یك هفته بخوابم تا خستگى و كوفتگىِ این چند روز عزادارى و نذرى دادن و مراسم و ترافیكش،از تنم بیرون بره
پاسخ مهرداد : اجرتون با خود آقا

والا به نظر میرسه بهتره در یه چارچوب های خاص مراسم گرفته بشه و علما و....بشینن و شاخ و برگ گرفتن بی مورد و من درآوردی که تو بعضی هیات ها مشاهده میشه جلوگیری کنن...