:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
سه شنبه 24 مرداد 1396-03:21 ب.ظ





اونی رو که می‌خواست ندادن بهش.خودش که می‌گه همدیگه رو می‌خواستن.همیشه مادر دختره رو با بدی یاد می‌کنه ،می‌گه که خدا ازش نگذره که نذاشت به هم برسیم .دختره هم از لج مادرش به اولین خواستگار بله رو می‌گه و این دوست ما هم بعد از این ماجرا اولین دختری رو که می بینه می‌پسنده و عقد و تمام ،ومن هنوز هنگ این انتخابم!!!!

حالا نه اون دختر قبلی و شوهرش خوشبخته و نه این دوست ما و همسرش...
نکنین ،خواهرا ،برادرا آخه این چه کاریه؟!!!
واقعا ازدواج منهای دوست داشتن هم می‌شه؟ نه، می‌شه؟مجردی بهتر از اینه والا.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 بهمن 1396 03:16 ق.ظ


دلسوختگان
جمعه 3 شهریور 1396 12:20 ب.ظ

زندگی لجاجت نمی پذیرد . . .
زندگی حقیقتی ست که باید درک و فهم شود . . .
زندگی مشترک دو زندگی در یک زندگی است . . !؟


پاسخ مهرداد :

آری .آری
این بنده ی خدا همکار ما هر دوره ی کاری باید یه دعوای لفظی با همسرش داشته باشه...
به نظرم حلقه ی مفقود شده این وسط بین اونا محبت و دوستی و عشقه....