:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
جمعه 27 مرداد 1396-04:48 ب.ظ





پیگیری هدف تمرکز می‌خواد .چند هدف رو با هم دنبال کنی به نظرم رسیدن به اونا غیر ممکن نباشه سخته.

طی این چند سال خیلی تلاش کردم ولی نشد .ازدواج از یه سنی به بعد برا خیلی از جوونا اولویت می‌شه و مابقی اهدافشون رو تحت شعاع قرار می‌ده ، خصوصا در مورد پسرا .ولی نشد هرچی تلاش کردم نرسیدم .شما که من رو نمی‌شناسید به قول انیشتین :) که این حرف ها رو می‌زنم. خواستم یه خونه بخرم برا خانواده ولی قیمت خونه سه برابر شد و خیلی موارد دیگه که.....بگذریم .چه قدر خوبه آدم فقط مسول خودش باشه ، خود خودش. پسرایی که فقط خودشون هستن و دستشون بازه قدر این نعمت رو بدونن .دیگه خسته شدم نمی‌کشم .افکارم  پراکنده اس .به نظرم باید قید نگار رو بزنم شاید این جوری بتونم رو مابقی اهدافم تمرکز کنم.خصوصا الان که 33 سالم شده.تنهایی هم اون قدر ا که می‌گن بد نیست مگه نه؟  هرچند سخته.






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 بهمن 1396 03:15 ق.ظ


فاطمه
یکشنبه 29 مرداد 1396 08:44 ب.ظ
‍ ﺗـامـــــحرم
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻤﺎﻧﻢ !

ﻧﮑﻨﺪ ﺑﻐﺾ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻏﻢ
ﻧﻪ ﺑﺒﺎﺭﺩ
ﻧﻪ ﺑﮑﺎﻫﺪ
ﺍﺑﺪ ﺍﻟﺪﻫﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺷﮏ ﻧﺮﯾﺰﻡ ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﮐﺮﺏ ﻭ ﺑﻼ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﯽ
ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺭﺑﺎﺏ ؟
نکند باز بمانم ؟

ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺣﺮﻡ
ﺍﻫﻞ ﺣﺮﻡ
ﻣﯿﺮ ﻭ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﻧﯿﺎﻣﺪ ؟

ﻧﮑﻨﺪ
ﭘﺎﯼ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺣﺮﻣﺖ ﺑﺎﺯ ﺑﻤﺎند
ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺣﺴﺮﺕ ﻭ ﺁﻫﺶ؟
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﯾﺮ ﺷﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺑﻤﺎﻧﻢ

پاسخ مهرداد : سلام بر حسین(ع)
سپاس از حضورتون.
محدثه
یکشنبه 29 مرداد 1396 04:48 ب.ظ
سلام وبتون خیلی خوبه
خوشحال میشم به وب منم سر بزنید
پاسخ مهرداد :

سلام بر شما
سلامت باشید، خوب که نه، ولی لینک دوستان بسیار عالی دارم میتونی با وصل شدن به اونها با دنیای آدمای خوب و وبلاگ های خیلی خوب آشنا بشین.
داستان کوتاه منصور
شنبه 28 مرداد 1396 09:07 ب.ظ
سلام دوست خوب ارزشمندم ابتدا از حضور شما بی نهایت سپاسگزارم و توجه شما را پاس دارم اشاره این مطلب مهم است که بسیار اتفاقاتی در طول زندگی برای ما می افتد که اصلا قصد برخورد با انرا نداریم ولی به علت بی توجهی ویا سهل انگاری متاسفانه عامل می شویم که برای راوی این داستان مشروب بود که حتی مادر وی نسبت به ترک آن به پسرش هشدار می داد . ولی شاید این داستان تلنگری باشد برای ترک آن که براحتی زندگی خود را در مسیر سخت وناگوار قرار ندهیم در هر حال کشش یک داستان باید انگیزه خاصی برای قلم داشته باشد که شکل داستان بخود بگیرد . اما در مورد زن اعدامی همین طور که بهتر از من می دانید قضا نسبت به قتل راه کارهایی دارد که محافظ دیگر افراد باید باشد و در قانون جزایی طبق عرف قانون موجود حق را همیشه به مقتول دارند تا قاتل برای جلوگیری از قتل های دیگر واگر قاتل زن باشد بی برو برگرد قبول کنید که بیشتر ین سخت گیری را جایز می دارند که حق زن نسبت به مرد را شما در قانون اسلامی بهتر می دانید که از حوصله این شرح دور است...بار دیگر از حضور وکامنت شما ممنونم.... در مورد این پست شما فقط آرزومندم انچه که خیر است برای شما اتفاق بیفتد...
پاسخ مهرداد :
بله .موافقم با شما، فضای داستان را به گونه ای خوب ترسیم نموده بودید که مخاطب ناخودآگاه هم ذات پنداری می کرد.
ممنون از حضورتان.

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند. عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟. زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
انشاالله هر چی خیره.
جمعه 27 مرداد 1396 09:36 ب.ظ
سلام تازه با وبتون اشنا شدم میدونید این مشکل خیلی از جوونای ماست متاسفانه فقط دانشگاه ها مدرک میدن و باهم مسابقه گذاشتن یه جوون تحصیلکرده وبیکار که سررشته ای تو هیچ کاری نداره هرجا برن هم سابقه کار و پارتی حرف اول رو میزنه شرایط ماهم بهتر از شما نیس ولی قبول دارم برا پسرا واقعا سخته فشار بیشتری رو تحمل میکنن دلم برا هم نسل های خودم و جوونا میسوزه مخصوصا ماها که دهه شصتی هستیم و نسل سوخته دهه هفتادیا از اون ور بوم افتادن و ادم از اینهمه امار طلاق وحشت میکنه از ازدواج و دهه شصتیا هم هم از این ور بوم افتادن و زیادی سخت گرفتن و محتاط بودن و اکثرا مجرد هستن .انشالا هرچی مصلحت هس همون اتفاق بیوفته
پاسخ مهرداد :
سلام برشما
در زمینه دانشگاه که کاملا موافقم و پول و پارتی و.....و واقعا اینها زخم های عمیق جامعه ی مان، والا من شاغل هستم منتها مسولیت مالی خانواده هم بامنه، وبا این درآمدم قدرت تمرکز رو یه جهت رو دارم و خانواده رو نمی تونم رها کنم اونا تکه های قلب منن..... ان شاالله .تا قسمت چی باشه .
سپاس از حضورتون
شباهنگ
جمعه 27 مرداد 1396 06:38 ب.ظ
نگار، مراد، دلبر، کمال، سامان، امان از اینایی که هی می‌خوایم بهشون برسیم و هی نمی‌رسیم
پاسخ مهرداد : آره واقعا
جایی خوندم نوشته بود : نمی دانم چرا دنیا خلاف آرزوها می گذرد.
قسمت من هم نرسیدن بوده شاید وقتی خیلی از عواملش دست خودم نبود و نیست.