:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
دوشنبه 20 شهریور 1396-08:26 ب.ظ



نمی دونم چه چیزهایی رو باید ملاک قرار بدم برای این اختلاف.هر دو پسر همسن و سال بودن .لیکن یکی یک آقای به تمام معنا بود جوری رفتار می‌کرد که انگار یه مرد بزرگساله،سر صف گرفتن کارت پرواز داشت به مادرش می‌گفت :مامان ما بعد از این افراد اومدیم اینجا و باید نوبت رو رعایت کنیم و بریم پشت سرشون،  ورفتن.وحتی صندلی اتوبوس را داد به یه خانم مسن.قشنگ مشخص بود پدر و مادرش درست تربیتش کرده بودن.

اما این یکی .سر صف نانوا با زورگویی رفت وجای یک پسر هم سن و سالش رو گرفت .قشنگ شاهد ماجرا بودم .نان هارا تحویل گرفت و رفت پیش والدینش و ماجرای زورگویی اش را برای آنها تعریف کرد و احسنت و باریک الله بود که از زبان مادر و پدر خارج می‌شد.همین امر پسرک چموش را راغب کرد که دوباره برگردد جلوی درب نانوا و غفلتا جفتکی حواله‌ی پسر مظلوم داستان ما بکندولبخند رضایت مجدد بر چهره‌یوالدین بی‌فرهنگش بنشاند.و خدا می‌داند این صحنه چه‌قدر تلخ بود . فکر می کنید اینها کی هستن ؟به خدا غریبه نیستن .پسر همسایه ،خاله،عمه،عمو......هستن.
عزیزان متاهلی که بچه دارن یا در شرف بچه دار شدن هستن می‌شود آیا در امر خطیر تربیت دلبندتان کمی بیشتر دقت بنمایید؟
آری از همین جا شروع می شود که می‌شود این
:
کثیف تر

با تشکر از وبلاگ شباهنگ


پ.ن :به خاطر وضعیت آدمای ـ مسلمونی به کنارـ میانمار  دلم خونه. :(




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 26 بهمن 1396 03:13 ق.ظ