تبلیغات
گلاریژان - مطالب آذر 1397

جهانی نو

یکشنبه 18 آذر 1397 09:03 ق.ظنویسنده : مهرداد

 
خب این مدت پاییز متناسب با اسمش بود.آخه می‌دونید چندسالی بود این جوری نمناک نبود والبته هوا اینجا خیلی سرد نشد و در نتیجه همه برگها از شاخ درختان تکیده نشده بود. چند روز باران بارید اما قبل از باران آسمان پوشیده شد از ابرهای سیاه و اندک نسیم سردی می‌وزید.
همین اندک نسیم و برگهای باقیمانده تصویری رویایی داخل خیابونای شهر رقم زده بود.مثل دونه‌های برف، برگ بود که از درختا جدا می‌شد  اونم چه رنگ هایی که‌این برگا نداشتن.محسور می‌کردن آدمی رو.
پای درختای چنار خیابون مادر ودختری پنج ،شش ساله داشتن رو برگا راه می‌رفتن و از خش خش اونا لذت می‌بردن و باهم می‌خندیدن.لباساشونم هم هماهنگ بود با هم وبا رنگ برگا،قبله همایونی‌مان را مقبول افتاد و لبخندی بر لبان مبارکمان نقش بست. :))
واینکه دوستمان پدر شد یعنی شده بود و فکر کنم یه هفته‌ای زودتر پای بر این عرصه گیتی نهاده بود و به دنیا آمدنش و قصور پزشکی که رخ داده بود خود داستانی دارد که شاید بعدا نقل کنم .بگذریم، شبی من مهمان آنها شدم  .پدربزرگ دوستم هم آمده بود و مراسم اذان گفتن درگوش نوزاد را اجرا کرد.جالب بود.
بعد که مهمان‌ها رفتن گفتم نوزاد رو  دوستم آورد وبغلش کردم خیلی بانمک و کوچولو و بی دفاع بود حیف که نمی‌شد محکم بغلش کنی و فشارش بدی.هی دست و پای کوچیکش رو تکان می‌داد و انگار دنبال مادرش بود که شیر بخوره.
خدا حفظش کنه.
این هم عکسی از این نوگل:)



پ.ن:حال روحی مساعدی نداشتیم لیکن تولد این نینی خبر خوشی بود.
ها داشت یادم ‌می‌رفت اسمش رو علی گذاشتن.



آخرین ویرایش: دوشنبه 5 فروردین 1398 09:36 ب.ظ

 

نتیجه

پنجشنبه 8 آذر 1397 01:32 ب.ظنویسنده : مهرداد

 
از طوفان چند روز قبل فیلم گرفتم.
مثل قبلی سهمگین نیست، ولی بارش بیشتری داشت.
کلی خیس شدم، بارون امون نمی‌داد که.

پ.ن:

این چند روزه اتفاقاتی افتاد که فهمیدم زندگی فقط قسمتیش دستت خودته و از یه جایی به بعد تصمیم گیری خودت در زندگی دخیل هست.
وقتی پایه اون جوری که باید پیش نرفته انتظار داشتن از خودت بیهوده است و دردناک.راستی آذر هم اسم قشنگیه ، آذر امسال سرد و نمناک  بود مثل همیشه.





آخرین ویرایش: دوشنبه 5 فروردین 1398 09:36 ب.ظ